هایپر گردی
دیروز با بابایی رفتیم هایپر گردی، برعکس همیشه که به محض بیرون رفتن میخوابی دیروز نخوابیدی و کنجکاوانه همه جا رو دید میزدی. مطمئنم از این همه چیزای رنگی متعجب شده بودی
. حتی پلک هم نمیزدی. دوستای بابایی هم تو رو که میدیدن گل از گلشون میشکفت و تو رو ناز میدادن. همشون میگفتن شبیه بابایی هستی,پس مامانی چی
. اما کم کم خسته شدی و گرسنه. به هیچ صراطی مستقیم نبودی ما هم سریع السیر اونجا رو ترک کردیم. توی ماشین مشغول شیر خوردن بودی که خوابت برد.
کوچولوی مامان، مامانی خیلی دوست داره هااااااااااااا
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


هایپر گردی
