غلتیدن
بالاخره بعد از تلاشهای بسیار تونستی غلت بزنی ودمر بشی. چند وقت بود وقتی میرفتم تو کلوپ مامانای فرشته های اسفند بیشتر مامانا میگفتن نینی هاشون غلت میزنن و دمر میشن اما تو اصلا اینکارو نمیکردی. کلا از دمر شدن بیزار بودی. بااینکه اولا دمر میخوابیدی اما الان اصلا خوشت نمیاد . منم نگران بودم .تا اینکه بعدا دیدم خیلی تلاش میکردی برگردی و بالاخره موفق شدی که دمر شی اینقده خوشحال شدم که نگو.

دیگه نوبت دندون درآوردن که چند ماهه کلافت کرده. انشاا... این مشکل هم سریع آسون بشه و راحت بشی.
دیگه بزرگ شدی ماشاا... همه رو خوب میشناسی و غریبه رو از آشنا تشخیص میدی. از همه بیشتر باباییتو خوب میشناسی ووقتی میبینیش گل از گلت میشکوفه. قربونت برم باباشناس خوشگلم.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


غلتیدن
